به گزارش پایگاه خبری ایران فردا، سازمان بسیج فرهنگیان، حمیدرضا قائمپناه، معلم و مدیرمسئول رستا در یادداشتی نوشت: چند روز گذشته فرصتی شد تا در میان جمعی از دانشآموزانی حاضر شوم که نسبت به تأثیر قطعی معدل در کنکور اعتراض داشتند. فارغ از اینکه در این موضوع حق با کدام طرف است و در نهایت چه تصمیمی اتخاذ خواهد شد، آنچه برای من اهمیت بیشتری داشت، خودِ صحنهای بود که مقابل چشمانم شکل گرفته بود؛ صحنهای که به گمانم بیش از موضوع معدل، درباره یک ظرفیت مهم در جمهوری اسلامی ایران سخن میگفت.
دانشآموزانی را میدیدم که نسبت به یک سیاست آموزشی نقد داشتند و معتقد بودند این تصمیم نیازمند بازنگری است. برای بیان این نقد نیز به میدان آمده بودند. نه برای تخریب، نه برای برهم زدن امنیت جامعه و نه برای آسیب رساندن به اموال عمومی. آمده بودند تا حرفشان را بزنند و از مسئولان بخواهند بار دیگر درباره موضوعی که آینده تحصیلی آنان را تحت تأثیر قرار میدهد تأمل کنند.
شاید سالهاست آنقدر در معرض برخی روایتها قرار گرفتهایم که بعضی از ظرفیتهای جمهوری اسلامی را بدیهی فرض میکنیم و دیگر به چشممان نمیآید. یکی از همین ظرفیتها این است که دانشآموز نیز میتواند نسبت به یک تصمیم عمومی مطالبه داشته باشد، آن را بیان کند و تلاش کند نظر سیاستگذاران را به مسئلهای که برایش اهمیت دارد جلب نماید.
در میان جمعیت، پرچم ایران بیش از هر چیز جلب توجه میکرد. دانشآموزان در حالی که به یک مصوبه اعتراض داشتند، پرچم کشورمان را نیز در دست گرفته بودند. این تصویر به خوبی نشان میداد که میان مطالبهگری و دلبستگی به وطن هیچ تعارضی وجود ندارد.
این دقیقاً همان بخشی از واقعیت است که همواره در روایت رسانههای معاند دیده نمیشود. سالهاست که هر مطالبه اجتماعی در ایران را، پیش از آنکه فهم شود، به ابزاری برای موجسواری سیاسی تبدیل میکنند. آنان تلاش میکنند هر تجمع و هر اعتراضی را نشانهای از تقابل جامعه با نظام معرفی کنند، در حالی که واقعیت میدان چیز دیگری است.
همان جریانهایی که امروز تلاش میکنند خود را مدافع دانشآموزان ایرانی معرفی کنند، یعنی آمریکا، همپیمانانش و رژیم صهیونسیتی، کارنامهای دارند پر از حمایت از جنگها، اشغالگریها و جنایتهایی که قربانیان اصلی آن کودکان و دانشآموزان بودهاند. جنایت اخیرشان هم به شهادت رساندن دانش آموزان میناب بود. قدرتهایی که در برابر کشته شدن هزاران دانشآموز در نقاط مختلف جهان سکوت میکنند یا حتی از عاملان آن حمایت سیاسی و رسانهای به عمل میآورند، نمیتوانند معیار درستی برای سنجش حقوق دانشآموزان باشند. تفاوت آشکار است؛ اینجا دانشآموز برای نقد یک سیاست آموزشی به میدان میآید و مطالبهاش را فریاد میزند.
البته این به معنای نادیده گرفتن وظایف مسئولان نیست. برعکس، هرچه بستر مطالبهگری گستردهتر باشد، مسئولیت شنیدن، بررسی و پاسخگویی نیز سنگینتر خواهد بود. همانگونه که دشمنان ایران همواره تلاش میکنند از هر مطالبهای برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده کنند، مسئولان نیز باید با دقت و حساسیت بیشتری مسائل را پیگیری کنند تا هم مطالبات واقعی شنیده شود و هم فرصت سوءاستفاده از میان برود.
کشوری که دغدغه معدل دانشآموزانش به مسئلهای عمومی تبدیل میشود و دانشآموزانش میتوانند آزادانه درباره آن مطالبهگری کنند، با دولتهایی که دانشآموزان را قربانی جنگ، ناامنی و خشونت میکنند و عمده هنرشان، کشتار دانشآموزان بیگناه است، تفاوتی عمیق دارد. قدر این تفاوت را باید دانست. نه برای چشم بستن بر کاستیها، بلکه برای شناختن ظرفیتهایی که گاه آنقدر در کنار ما هستند که دیده نمیشوند.
